و ببین تنهایی را...
چه وحشیانه پنجه می افکند بر تن ضعیف و زبون
تک درخت تکیده،گوشه ای دور افتاده
با چند برگ خوشکیده بر سر شاخه
چند برگ که آماده ی ترک گفتنند او را...
تنها در انتظار اندک بهانه ای از چانب باد های موسمی اند...
بروید مادر ق...ه ها...
بروید به ت.خ.مم...
بدبین
با زنم تموم کردم چون واسه اون چیزی که تو ذهنم بود کاری نمی تونست بکنه
مردم فکر می کنن من دیوانه ام چون همیشه در حال اخم کردنم
همه ی روز رو در فکرایی هستم ولی به نظر می رسه هیچ چیز ارضا کننده نیست...
قکر می کنم عقلمو از دست میدم اگه چیزی پیدا نکنم که آرومم کنه...
می تونی کمکم کنی با چیزی مغزمو پر کنم؟
کسیو می خوام که بتونه جای اون چیزاییو که توی زندگی نمی تونم پیدا کنم نشونم بده...
نمی تونم چیزایی که خوشبختی واقعی رو میاره ببینم،باید کور شده باشم...
یه جوک بگو و من آه می کشم و تو می خندی و من گریه می کنم
شادی رو نمی تونم حس کنم و عشق واسم خیلی غیر وافعیه
و تو در حالی که داری به این حرفا که حالمو واست میگن گوش میدی
بت می گم از زندگی لذت ببر،ای کاش منم می تونستم،اما دیگه خیلی دیره...
paranoid
Finished with my woman 'cause she couldn't help me with my mind
people think I'm insane because I am frowning all the time
All day long I think of things but nothing seems to satisfy
Think I'll lose my mind if I don't find something to pacify
Can you help me occupy my brain?
Oh yeah
I need someone to show me the things in life that I can't find
I can't see the things that make true happiness, I must be blind
Make a joke and I will sigh and you will laugh and I will cry
Happiness I cannot feel and love to me is so unreal
And so as you hear these words telling you now of my state
I tell you to enjoy life I wish I could but it's too late